لسان الملك سپهر

1736

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ترجمه كه مشعر بر خبر غصب خلافت است معنى چنين باشد كه رسول خداى فرمود : يا على وصيّت مرا اصغا فرمودى ، و به امتثال فرمان ضمانت كردى ، عرض كرد كه : پيمان نهادم و بر خداست كه مرا در تقديم فرمان موفق بدارد . پيغمبر فرمود : اينك جبرئيل و ميكائيل و ديگر فرشتگان حاضرند و ايشان را بر پيمان تو گواه مىگيرم . على عرض كرد : نيكو باشد من نيز شاهدى باشم . رسول خدا فرمود : بىگمان تو وفا به عهد خدا خواهى كرد و دشمن خدا و رسول را دشمن خواهى داشت ، و دوستان خدا و رسول را پشتيبان خواهى بود ، و چون غصب خلافت از تو كنند ، و تو را از حق خويش مهجور دارند ، تو در اين زحمت و ذلّت صابر خواهى بود . على عرض كرد : چنين باشد . همانا على مىفرمايد : سوگند با خداى كه كلمات جبرئيل را اصغا « 1 » نمودم كه مىگفت : اى محمّد دانسته باش كه حرمت على را پست كنند ، و حال آنكه حرمت او حرمت خدا و رسول است تا آنگاه كه محاسن او را از خون او خضاب سازند . و نيز على فرمايد : چون كلمات جبرئيل را شنيدم به روى درافتادم . و گفتم : اين جمله را بر ذمّت نهادم و اگر چه ستر حرمت چاك شود ، و احكام شريعت معطل ماند و خانهء كعبه ويران گردد ، و خون تازه از محاسن من فرو ريزد ، و با اين همه صبور باشم تا گاهى كه در محشر تو را ديدار كنم . ثمّ دعى رسول اللّه فاطمة و الحسن و الحسين و أعملهم مثل ما أعلم أمير المؤمنين فقالوا مثل قوله فختمت الوصية بخواتيم من ذهب لم تمسّه النّار و دفعت الى أمير المؤمنين . يعنى : از پس اين كلمات : رسول خداى فاطمه ، و حسن و حسين عليه السّلام را طلب داشت و آنچه از اسرار و اندرز كه با على القا داشته بود با ايشان انهى فرمود و ايشان در پاسخ اقتفا « 2 » به على عليه السّلام كردند ، و به كردار او جواب بازدادند ، پس سخن بدان ختم آمد و مكتوب وصايا را خاتم زر برنهادند ، و با على سپردند . همانا آن كتاب آكنده از اسرار زمينى و آسمانى و حل و عقد تمامت آفرينش ، و جميع فرائض و سنن بود .

--> ( 1 ) . اصغاء : شنيدن ( 2 ) . اقتفاء : يعنى پيروى كردن .